دوستان وبلاگ نویس زنجانی هم میتونن برای تبادل لینک با وبلاگ www.zanjan.blogfa.com در قسمت نظرهای وبلاگ مربوطه مشخصات وبلاگ خودشونو ثبت کنند تا در اسرع وقت لینک داده بشه.


برای دیدن عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
جشنواره سراسري تنديسهاي يخي و برفي در زنجان برگزار ميشود
مدير عامل سازمان همياري شهرداريهاي استان زنجان، از برگزاري جشنواره سراسري تنديسهاي يخي و برفي در زنجان خبرداد و گفت: اين جشنواره بهصورت حرفهاي برگزار ميشود.
محمدمهدي احمديان، روز سهشنبه در گفت و گو با خبرنگاران، افزود: اين جشنواره ۱۹تا ۲۲بهمنماه امسال، بمناسبت بزرگداشت دههي فجر با حضور هنرمندان و طراحان كشور در مجموعه تفريحي، فرهنگي و ورزشي گاوازنگ زنجان برگزار خواهد شد.
برای شرکت و اطلاعات بیشتر به سایت http://www.hamyarizanjan.com/ مراجعه کنید.
جشنواره یخ + آدم برفی زنجان تندیسهای یخ + تندیسهای یخی "جشنواره یخ در زنجان"
بالاخره در های عمارت ذوالفقاری باز شد تا مردم زنجان به دیدار همشهری های با نمک خودشان بروند.چهار تن از مردان نمکی در این عمارت برای بازدید عموم گذاشته شده اند.دیدار از مردان نمکی بهانه ای شد تا از عمارت زیبای ذوالفقاری که سالهاست در دست مرمت و باز سازی میباشد بازدید شود.من چند عکس در اولین روز گشایش این موزه (امروز) انداختم که میتونید عکسها رو در ادامه مطلب ببینید.(البته به بزرگیه خودتون ببخشید چون دوربین حرفه ای همراه نداشتم و با دوربین موبایل عکس انداختم سعی میکنم فردا با دوربین حرفه ای عکس بندازم).


فردا ۱۵/۱۱/۱۳۸۶ مردان نمكي از پشت اتاقهاي در بسته بيرون ميآيند تا در موزه ذوالفقاري آماده ديدار با همشهريانشان باشند. در ضمن لازم نيست، كسي براي ورود به اين نمايشگاه دست در جيب كرده و پولي بپردازد.
به گزارش ابوالفضل افشاري، سرپرست مديريت امور فرهنگي و ارتباطات و روابط عمومي اداره كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري بازديد از اين اجساد براي عموم رايگان بوده و نمايشگاه از روز 15 تا 22 بهمنماه برپاست.
مردان نمكي، شش جسد كشف شده از معدن چهرآباد زنجان هستند. اولين اسكلت درسال 1373، هنگام بهرهبرداري از معدن كشف شده و اكنون در موزه ايران باستان حفاظت ميشود. 10 سال بعد در تاريخ 10 آذرماه سال 84 دومين جسد نمكي از اين معدن كشف شد كه مجموعهاي از استخوانهاي خرد شده يك انسان بود. يك ماه بعد جمع مردان نمكي با كشف سومين اسكلت تكميل شد. اين دو جسد در همان سال با اتاقي در موزه رختشويخانه زنجان انتقال يافته و از ديد مردم پنهان ماندند. پيدا شدن چهارمين و كاملترين نوع اين اجساد از معدن نمك چهرآباد، اهميت آنها را دو چندان كرد. همه اين اجساد قربانيان ريزش معدن بودند ولي چهارمين جسدي با سري كاملاً سالم و به همراه داشتن ابزاري دركنارش بيشتر از سه جسد ديگر مورد توجه قرار گرفت و به خاطر همين اهميت كارشناسان ميراث فرهنگي سعي كردند تا او را در محفظهاي نسبتاً استاندارد كه دما و رطوبت آن قابل كنترل است نگهداري كنند. غلاف چرمي با استخواني در داخل آن، يك كمربند و يك جفت كفش از جنس چرم به همراه جسد چهارم كشف شد. كمتر ازيكسال بعد پنجمين و ششمين مردنمكي هم از معدن به دست آمدند و همه به اتاق در بسته رختشويخانه انتقال يافتند.
موزه ذوالفقاري كه براي به نمايش گذاشتن اين اجساد در حال مرمت بود، اكنون پذيراي آنهاست تا از اتاقك خود بيرون آمده و نفسي تازه كنند.
صدر جهان یکی از پر سروصداترین وزرای دوران حکومت ایلخانان در ایران در دهه پایانی سده هفتم هجری میباشد. صدرالدین احمد بن عبدالرزاق خالدی زنجانی(متوفی ۶۹۷ق)است که در دو نوبت به وزارت عالی ایلخانان رسید.وی که یکی از عوامل پیروزی و به قدرت رسیدن محمودغازان خان بود که در نهایت سرنوشتی نیکوتر از اکثریت قریب به اتفاق وزرای ایلخانان مغول نیافته و به فرمان سلطان به قتل رسید.
مهمترین کار صدر جهان در تاریخ ایران :
در اواخر قرن هفتم هجري (اواخر قرن 13 ميلادي)،با خالي شدن خزانه کيخاتو ( ايلخان مغول) در ايران فکر او و وزيرش صدر جهان را به خود مشغول کرده بود. عزالدين مظفر از نزديکان صدر جهان که از وجود پول کاغذي در چين خبر داشت صدر جهان را با این موضوع آشنا کرد،صدرجهان به کيخاتو پيشنهاد داد که (برای اولین بار در تاریخ ایران) پول کاغذي را در ايران رواج دهد. کيخاتو هم دستور داد که مردم زر و سيم را به «چاوخانه» تحويل دهند و بجاي آن پول کاغذي «چاوه» بگيرند.
اين دستور باعث ناراحتي شديد مردم شد و چنان آشوبي به وجود آورد که کيخاتو بلافاصله مجبور شد اين فرمان را لغو کند و به اين ترتيب، انتشار اولين اسکناس ايراني بدون اينکه جريان کامل پيدا کند متوقف شد.
چندین سال است که یکی از خیابانهای شهر زنجان به اسم صدرجهان نام گذاری شده است.
معبد داش کَسَن
بنايي صخره اي در زنجان، مشهور به معبد داش کسن. شکل گيري اين معبد پس از مرگ ارغونشاه، با پشتکار الجاي خاتون، خواهر سلطان محمد خدابنده آغاز شد، ولي به پايان نرسيد. از نظر نقشه و نقوش تزئيني يکي از با ارزش ترين نمونه هاي معماري صخره اي در طول تاريخ معماري ايران به شمار مي رود. در اين معبد نقوشي از هنر چيني به کار رفته است. نقشهاي اژدها به طول 5 متر و عرض 5/1 متردر زمره بزرگ ترين نقوش تزئيني اين معبد است که در پيچ و خمهاي شگفت انگيز خود رموز نهفته اي دارد. ديگر نقوش تزئيني اين معبد، طاقچه هاي بسيار فاخري است که در ضلع شرقي و غربي معبد در کنار نقوش اژدها کنده شده اند. اين طاقچه ها با مقرنسهاي بسيار زيبايي شکل گرفته که ياد آور استادي هنرمندان سنگ تراش معبد در آن دوره است. همچنين نقوش اسليمي که در نوع خود ماهرانه تراشيده شده اند با طرحهاي بسيار متنوع بيانگر فعاليت هنرمندان مسلمان در پديد آوردن اين معبد است. در ساخت اين معبد، همواره پيروي از تقارن طولي مد نظر بوده و اين تقارن در کليه بخشهاي معبد به چشم مي خورد. معبد تاريخي داش کسن از سمت شمال به دشت سلطانيه و بناي تاريخي آرامگاه سلطان محمد خدابنده اشراف دارد. اين معبد در کنار شهر قديم سلطانيه با گنبد رفيع آن، آرامگاه چلبي اوغلو و آرامگاه ملاحسن کاشي، در مجموع محور فرهنگي تاريخي سلطانيه را تشکيل مي دهد.
|
|

مردان نمکی:
در زمستان سال 1372 ، درروستای "حمزه لو" در زنجان، توسط معدن کاران نمک به طور کاملآ اتفاقی کشف شد. از آن روز بود که کاوش در این منطقه آغاز و چیز هایی مانند شلوارک، یک ساق پا درون چکمه ی چرمی، چاقو، طناب چرمی، قلاب سنگ، گردو، پارچه های منقوش و ... کشف شد.
پس از آن، یک تیم کار شناسی تشکیل شد و بررسی دقیق بر روی مرد نمکی را آغاز کرد.گروه با استفاده از روش سالیابی کربن 14، متوجّه شد که مرد نمکی متعلّق به 1700 سال پیش است و با توجه به لباس و گوشواره ی طلایی ای که به گوش چپ دارد، نمیتوانسته یک مرد عادّی باشد.
مطالعه های دقیق تر نشان داد که او 40 سال داشته و سمت راست صورتش دچار آسیب دیدگی شدید شده است. نحوه ی شکستگی در ناحیه ی فک و آسیب های وارد شده نشان میدهد که قبل از مرگ و در اثر یک ضربه ی شدید پیش آمده است.
تصویر های مربوط به دندان ها هم نشان میدهد که دندان شش فک بالا کشیده شده و در طرف مقابل آن، دندان های پنج و شش بالا پوسیدگی دارند، امّا دندان های پایین همگی سالم اند.
رنگ مو های مرد نمکی قهوه ای است و هنوز در قسمت هایی از ابرو و صورتش به چشم می خورد؛ ولی به مرور زمان، به دلیل وجود یون کلر در محیط، همه ی موهای او از قهوه ای به سفید تبدیل شده است.
چکمه ی قهوه ی او از جنس چرم است و دوخت بسیار ظریفی دارد. شلوارک مرد نمکی هم که از کمر 35 سانتی متر است، شیری رنگ است و تزیین های بسیار جالبی دارد که نقش هایی به صورت "ددد" دارد و به رنگ های آبی، سبز، قرمز و قهوه ای است.
او متعلق به دوره ی ساسانی است و نمک های معدن جسد او را به طور طبیعی مومیایی و حفظ کرده اند تا ما مردی را ببینیم که سفری این چنین طولانی به زمان ما کرده است.
پس از کشف اتفاقی دومین جسد معدن نمک زنجان در آذر ماه 1383 و با کاوشهای باستان شناختی انجام شده در محل، سومین جسد بطور متلاشی شده در زیر قطعه سنگ بسیار بزرگ و بالاخره در اسفند ماه همان سال چهارمین جسد که بطور ناباورانه ای سالم باقی مانده بود در این معدن کشف شد. این جسد به عنوان یک اثر منحصر بفرد که به لحاظ مطالعات تاریخی بسیار مهم و با ارزش است نیازمند اقدامات حفاظتی ویژه ایست که خوشبختانه بر اساس مطالعات و اقدامات انجام شده برای حفظ و نگهداری مرد نمکی (نیم تنه مکشوفه در سال 1372) دانش لازم در این خصوص حاصل شده است.
در بررسي تاريخ انجمنهاي مخفي و سازمانهاي ماسوني دوران مشروطه با سه شخصيت مواجهيم که از برخي جهات، از جمله تعلق به کسوت روحانيت، مشابهت دارند: شيخ ابراهيم زنجاني، سيد اسدالله خرقاني و سيد محمد کمرهاي. در اين ميان، زنجاني، به دليل نقشي که در ماجراي قتل شيخ فضلالله نوري ايفا کرد، شهره بود و اخيراً با انتشار بخشي از خاطراتش (بهکوشش غلامحسين ميرزا صالح، تهران: نشر کوير، 1379) اين شهرت افزايش يافته است. خرقاني و کمرهاي کمتر شناخته شده بودند. روزنامه خاطرات کمرهاي، که اخيراً منتشر شده (بهکوشش محمد جواد مرادينيا، تهران: شيرازه، 1382) ما را تا حدودي با او آشنا نمود. در اين مقاله به اجمال به معرفي شيخ ابراهيم زنجاني ميپردازم و اگر فراغتي بود در زماني ديگر به خرقاني نيز خواهم پرداخت. منابع مورد استفاده من مجموعه کامل خاطرات انتشارنيافته زنجاني و دهها رساله منتشر نشده اوست که بيش از پنجهزار صفحه دستنويس را شامل ميشود. در پايان مقاله اين مجموعه را معرفي خواهم کرد.
گزارشهاي مختصري که در منابع رجالي موجود از زندگينامه شيخ ابراهيم زنجاني درج شده، در برخي موارد نادقيق يا نادرست است. براي مثال، شيخ آقا بزرگ تهراني در الذريعه زمان وفات زنجاني را سال 1347 ق. ذکر ميکند که برابر است با 1307 ش. حال آنکه زنجاني در آذر 1313 ش. در تهران فوت کرد. خانبابا مشار و صاحب مکارمالآثار نيز اين اشتباه را تکرار ميکنند. در مکارمالآثار تاريخ تولد زنجاني، به غلط، 1266 ق. ذکر شده، و هم او و هم مشار از آشنايي زنجاني با علم هيئت و زبان فرانسه سخن گفتهاند. زنجاني با زبان فرانسه آشنايي نداشت و ترجمههاي او عموماً از ترکي استانبولي و در مواردي از عربي است. رسالههاي زنجاني نيز آشنايي وي با علم هيئت را در حد يک مبتدي نشان ميدهد. مهدي بامداد، که بهترين شرح حال مختصر را از زنجاني به دست داده، اشتباهي ديگر مرتکب ميشود و از «شيخ هادي خمسهاي» به عنوان پدر زنجاني ياد ميکند. هادي، پدر زنجاني، خردهمالکي روستايي بود و هيچگاه در کسوت روحاني نبود
کودکي و نوجواني
ابراهيم قزلباش زنجاني در سال 1272 ق. در روستاي سرخديزج سلطانيه، در پنج فرسخي شرق زنجان، بهدنيا آمد. پدر و خويشانش از خردهمالکين منطقه بودند و در روستاي خود «رياست و ثروتي» داشتند. مادر زنجاني از خاندانهاي کهن روستايي بود و از حيث نسب بر پدر برتري داشت. او از اعقاب سران طايفه استاجلوي قزلباش بود که در زمان صفويه در طارم سکني گزيده بودند. به اين دليل بعدها زنجاني نام خانوادگي «قزلباش» را برگزيد. در زمان تولد زنجاني، پدر 35 ساله و مادر 25 ساله بود.
زنجاني در 8 سالگي به مکتب رفت و خواندن و نوشتن فارسي و قرآن و عربي را فراگرفت. شانزده ساله بود که قحطي بزرگ 1288 ق. فرارسيد و روستاي زنجاني را، بهسان تمامي شهرها و روستاهاي ايران، به نابودي کشيد. زنجاني در خاطرات خود شرح مفصلي از اين قحطي به دست داده است:
ميته محبوبترين يغما بود. خون عزيزترين غذاها. انبانها و کفشها و پوستهاي کهنه را خيسانده، کباب کرده بهدندان ميکشيدند. گوشت الاغ و اسب و قاطر سهل است، سگ و گربه را خوردند و چندين جا گوشت آدمي خورده شد بدبختانه... اوايل، مردم که از گرسنگي ميمردند، سايرين جمع شده کفن و غسل داده دفن ميکردند. در زمستان ديگر غسل و کفن موقوف شد و کسي قوت نداشت قبر کند. نعشها... در کوچهها ميافتاد و سگ و گربه ميخورد... در ميان هر ده تا ده ديگر در راهها مرده بود که افتاده بود.
در اين قحطي حدود يک سوّم از جمعيت ايران مردند و گروهي کثير در جستجوي غذا به قفقاز و روسيه مهاجرت کردند.
گراني که آدم خوري باب گشت
هزار و دويست است و هشتاد و هشت
برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید.
در تاریخ شهر زنجان فقط یکبار سکه ضرب شده که اسم این سکه فلوس زنجان نام داشته. و در زمان قاجاریه توسط حاکم وقت منطقه خمسه در زنجان ضرب شده.در یک طرفش عکس شیر و خورشید و طرف دیگه فلوس زنجان نوشته شده.
من در یکی از پستها درباره زبان و گویش منطقه آذربایجان(بخصوص زنجان که تا هفتصد سال پیش زبان مردمش پهلوی بوده)مطلبی زده بودم . ولی متاسفانه چند نفر از بازدید کنندگان بجای اینکه با دلیل و مدرک به من ثابت کنن که من اشتباه میکنم بجای نظر و راهنمایی لطف کرده بودند برام فحش و ناسزا نوشته بودند . من این فایل(pdf) که در زیر لینکشو گذاشتم براتون میزارم که تا بعد از مطالعه آن نظرتون رو به من بگید.؟ نمیدونم شاید هم من اشتباه میکنم.!؟
در ضمن من هیچ توهینی به زبان ترکی نکردم چون خودم ترک هستم و زبان ترکی رو دوست دارم . ولی بیشتر از اینکه ترک باشم یک ایرانی هستم و هیچ تفاوتی بین ترک و فارس و کرد و... نمیبینم.
دانلود:تاریخچه آذربایجان(آتروپاتکان)

مطالعه و طرح مرمت خانه ذوالفقاريها
خانهي ذوالفقاريهاي زنجان كه قريب صد سال از احداث آن ميگذرد يكي از آثار ارزشمند شهر زنجان است كه در ياد و خاطرهي مردمان اين شهر همواره جايگاه مهمي داشته است.
خاندان ذوالفقاري از قديميترين و سرشناسترين خانوادههاي زنجان هستند كه در گذشته از قدرت و نفوذ زيادي برخوردار بودهاند.اين خانه را سردار اسعد ذوالفقاري ساخته است و فرزند او محمود خان در آن زيسته است. محمود خان ذوالفقاري در زمان قضيه آذربايجان و فرقه دمكرات به مقابله با دمكراتها پرداخت و به همين دليل از محمد رضا شاه پهلوي نشان و درجهي سرهنگي دريافت كرد.
اين خانه در زمان انقلاب به يكي از نهادها واگذار شد اما به سبب عدم مراقبت و رسيدگي جدي آسيبهاي فراواني به آن وارد شد.مجموعه بناهاي ذوالفقاري مشتمل بر ساختمانهاي اندروني و بيروني بوده كه در حال حاضر فقط عمارت بيروني آن باقي مانده است. شهرداري با احداث خيابان در سالهاي اخير سبب جدايي باغ از عمارت بيروني شده و باغ ذوالفقاري را به پارك عمومي تبديل كرده است.
در طرح مرمت خانه ذوالفقاريها ، ابتدا عمليات رفع خطر و استحكام بخشي مورد نظر بوده است و سپس در نظر گرفتن يك كاربري جديد بدون آنكه به بنا آسيب وارد كند.
طبق توافقات صورت گرفته با ادارهي ميراث فرهنگي زنجان، خانهي ذوالفقاريهاي زنجان كاربري اداري خواهد يافت و باغ آن مجددا طراحي و به حالت اوليه خود باز خواهد گشت.
غار شگفت انگيز كتله خور

غار كتله خور در 155 متري كيلومتري جنوب زنجان و 173 كيلومتري شمال همدان، در نزديكي شهر كوچك گرماب واقع شده است. مسير متداول، براي بازديد از اين جاذبه طبيعي جاده زنجان به خدابنده (قيدار) در امتداد زرين آباد به گرماب مي باشد. تا سال 1372 بازديد از غار تنها بري گروه هاي حرفه اي غارنورد و مجهز به ابزار و ادوات خاص امكان پذير بود، كه از اين سال به بعد عمليات عمراني در اين منطقه آغاز شده و مسيرهاي بازديد تفريحي به طول 2350 متر و با نورپردازي هاي فراوان در غار ايجاد شد. درحال حاضر غار كتله خور به عنوان يك مركز گردشگري در منطقه، مورد بازديد علاقه مندان بسياري از سراسر ايران قرار مي گيرد. از درون دهليزها كه وسعت آن گاهي به بيش از 200 تا 300 متر مي رسد گالري هاي باريكي در جهات گوناگون جدا مي شوند كه انتهاي بعضي از آنها مسدود و برخي ديگر راه عبور بسيار باريكي به گذرگاهها و دهليزهاي ديگر دارند و بسياري از اين مسيرها و دالان هاي باريك هنوز شناسايي نشده و ناشناخته مانده اند. مساحت دهليزها و معابر و دالانها را نمي توان به درستي تخمين زد. در حال حاضر دو گذرگاه بزرگ در درون غار شناسايي شده اند، يكي گذرگاه و دهليز اصلي و قديمي است كه در راستاي دهانه ورودي قرار گرفته و ديگري دهليزها و دالانهايي هستند كه در فواصل 15-10 متر از دالان هاي اولي قابل دسترسي مي باشند. استالاگتيتها و استالاگميتها ستونهاي عظيمي را در دهليزها و گذرگاههاي اصلي ساخته اند. قنديلهاي آويزان از سقف ها در اثر داشتن ناخالصيها، زنگهاي مختلف به خود گرفته اند و آنهايي كه تركيبات همراه نداشته و يا كمتر دارند به صورت بلورهاي شيشه اي بسيار شفاف مشاهده مي شوند. زيباترين پديده طبيعي اين غار به صورت قنديلهاي تماشايي معمولا در اطراف چشمه ها و تالابهاي كف آن قابل مشاهده است. در اثر فرو رفتن آب به طبقات زيرين غار و كم شدن عمق تالابها، كريستالها و قنديلهاي بلورين خطوط ديدني و بسيار جالبي را تشكيل داده اند.
مختصری در شرح احوال مرحوم حاجی میربهاءالدین
یکی از مردان بزرگی که نامش با تاریخ شهر زنجان گره خورده است، مرحوم حاجی میربهاءالدین است مردی که با بخشندگی مثال زدنی و بلند طبعی و غنای نفسی کم نظیر و نیکوکارو پرهیزکار بر تاریخ خیراندیش زنجان می درخشید.
آنچه در پی می آید مختصری است از زندگینامه این مرد بزرگ.این نوشتاربر گرفته ای است از یادداشتهای آقای سید ابوالفضل میربها فرزند مرحوم سید احمد میربها که هم اکنون ساکن آمریکا است. سید ابوالفضل در یادداشت خود آورده است که یادداشتهای ایشان بر اساس گفته های پسر عمویش مرحوم حاج سید عزیز فرزند مرحوم حاج سید محمد میربها ملقب به امین الرعایا است که ایشان آن را به صورت ده نسخه تحت عنوان یادنامه میربهاء تکثیر کرده و در اختیار سالمندان و بزرگان میربها قرار داده است. یکی ازنسخه های مزبور در اختیار آقای محمد
رجائی است که وی و همسرشان خانم میربهاء هر دو از نوادکان(نتیجه) دختری و پسری میربهاءالدین میباشند. در ادامه شرح حال این مرد بزرگ را بخوانید
اولین عکس انداخته شده در زنجان
این عکس به احتمال زیاد به مناسبت صدور فرمان مشروطیت و یا اولین سالگرد تاسیس مجلس شورا برداشته شده ومکان آن ایوان شرق مسجد جامع زنجان (مسجد سید) میباشد.
مشروطه خواهان زنجان در کنار مسئولین دولتی و عده ای از طلاب مسجد سید در این عکس دیده میشوند.
افرادی که تا کنون در این عکس شناسایی شده اند: 1-حاج محمد انصاری(بزاز) 2-حاج شیخ حمید مومن دوست 3-حاج محمد جمشید معروف به حاجی آخوند 4-حاج ملا حسن محمدیان(بزاز) 5- آقای ملا جواد جوادیان(نمد فروش) 6-آقای سید مجتبی شبیری_7_ملا حسینعلی اشراقی و ...انداخته شده .این عکس جهت تایید به حاج میکائیل قهرمانی پسر حاج تیمور قدیمی ترین عکاس زنجانی ارئه شد ایشان پس از رویت اعلام نمودن که این عکس بوسیله دوربین عکاسی که توسط شیخ محموداز باکو همراه سایر تجهیزات عکاسی به زنجان آورده شده بود گرفته شده است و اولین عکس گرفته شده در زنجان میباشد.
منبع: بر گرفته از کتاب زنجان در آئینه خاطرات نوشته: آقای مرتضی انصاری
شهر زنجان كه امروزه عنوان مركز استان را دارد، از قديم به سبب قرار داشتن بر سر راه تجاري ري قديم به آذربايجان داراي اهميت بوده است. موقعيت جغرافيايي شهر منطبق بر ٤٨ درجه و ٢٨ تا ٣٠ دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و ٣٦ درجه و ٤٠ تا ٤١ دقيقه عرض شمالي از خط استوا است و با تهران ٣٣٠ كيلومتر فاصله دارد. اين شهر در ساحل راست رودخانه اي كه به همين نام مشهور است و از چمن سلطانيه واقع در ٤٠ كيلومتري سمت شرقي آن سرچشمه مي گيرد، ايجاد شده و دير زماني است كه به حيات خود ادامه داده است. شهر زنجان به لحاظ دارا بودن شرايط ويژه جغرافيايي، وقايع و حوادث تاريخي بسياري را از سر گذرانيده و ضربات مهلكي را بر پيكر خود تحمل نموده است. كه در اين مقاله با رعايت ايجاز گوشه هايي از آن بررسي خواهد شد. شهر زنجان علي رغم دارا بودن قدمت تاريخي هم سنگ باشهرهاي شناخته شده، فاقد پيشينه مدون تاريخي است. موضوع مطالعه درارتباط با اين شهر تقريباً بكر وانجام مطالعات علمي و سيستماتيك بسيار اندك بوده است. مورخين و جغرافي دانان صدر اسلام در كليات اشاراتي به اين شهر نموده و از دخول در جزئيات آن خودداري كرده اند. اينك برخي از مطالب مزبور اجمالاً بيان مي گردد.
١ـ ابن خرداد متوفي به سال ٣٠٠ هجري قمري در كتاب المسالك و الممالك فاصله زنجان را تا قزوين ٢٧ فرسخ و تا ابهر يا اوهر ١٥ فرسخ دانسته است.
٢ـ اصطخري جغرافي دان معروف ايراني در كتاب خود تحت عنوان المسالك والممالك، درباره زنجان چنين اظهار نموده «ابهر و زنجان دو شهر كوچك و پر نعمتي هستند كه داراي آب فراوان و درختان زياد مزارع وسيعي مي باشند و زنجان از ابهر بزرگتر است».
٣ـ كتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب، كه به سال ٣٧٢ هجري قمري توسط نويسنده نامعلومي به رشته تحرير در آمده درباره زنجان چنين نقل مي كند. «زنگان شهري است با نعمت بسيار و مردمان آهسته».
٤ـ معجم البلدن نوشته ياقوت حموي زنجان را چنين توصيف نموده است. «زنجان به فتح اول و سكون ثاني شهر بزرگ و مشهوري است. از نواحي جبال كه بين آذربايجان و ديگر شهرهاي جبال واقع شده، نزديك قزوين و ابهر است. عجم آن را به فتح قاف زنگان مي گويند، از اين شهر مرداني از اهل علم و ادب و حديث برخاسته اند. در سنه ٢٤ هجري قمري به فرمان عثمان بن عفان براء بن عازب را ولايت ري داد و او در ابهر جنگيد و آنجا را فتح كرد.»بعد قزوين را گشود و سپس متوجه زنجان شد و آن را با قهر و غلبه فتح كرد».
٥ـ عز الدين علي بن الاثير در تاريخ بزرگ اسلام فتح زنجان را به سال ٢٤ هجري قمري به دست براءبن عازب با قهرو غلبه ذكر نموده است.
٦ـ در كتاب نزهة القلوب نوشته حمدالله مستوفي كه به سال ٧٥٠ نگاشته شده درباره زنجان چنين نقل گرديده است:
«زنجان از اقليم چهارم است، طولش از جزاير خالدات (فم) عرض از خط استوا(لول)، اردشير بابكان ساخت و شهين خواند، دور باروش سيهزار گام است، در دفترت مغول خراب ش. هوايش سرد است و آبش از رودخانه اي كه به آن شهر منسوب است و از حدود سلطانيه بر مي خيزد و در سفيد رود مي ريزد و از قنوات و ارتفاعات آنجا اكثر غلبه بود و در رودخانه برنج و جاليز نيز كارند. اما در آن شهر وولايتش ميوه نيست و از طارمين آورند و مردم آنجا سني، شافعي مذهب اند و بر طنز و استهزاء بسيار اقدام نمايند. در صورالاقاليم گويد«غفلت بر ايشان غالب است مثل شيخ اخي فرج زنجاني و استاد عبدالغفار سكاك و عيسي كاشاني و غيره، ديوانيش بتمغا مقرر است و ١٢ هزاردينار زماني ان و ازولايتش كما بيش صد پاره ديه است. هشت هزار دينار متوجه است كه جمله در تومان است. »
چاترق دوزي يكي ديگر از هنرهاي دستي است كه دستهاي ظريف هنرمندان زنجاني در توليد آن مهارت ويژه اي دارند. اصولا صنعت كفاشي از قرن يازدهم هجري درشهر رونق فراواني داشته است. تمركز كفاشان در دو بازار بالا و پايين و اختصاص يافتن راسته هاي گوناگون به اين فن حكايت ازرونق آن را در ادوار گذشته دارد. هم چنين وجود محله بزرگ دباغها در شهر، اين فكر را قوت بخشيده است. به علت ورود كفشهاي كارخانه اي و علل ديگر كفاشي بومي از رونق افتاده و اساتيد آن به چاروق دوزي روي آورده اند. به هر تقدير هم اكنون چارقهاي زيبا از شهرت خاص و عام برخوردار است. اين چارقها مشخصا زنانه بوده و استفاده از ان جنبه تشريفاتي و تفنني دارد، چارقها از دو قسمت كف و رو تشكيل شده است كف آن از چرم ظريف و رويه آن از نخهاي نازك رنگي و گاهي از ابريشم و در طرحها و گونه هاي فراوان ساخته و بافته مي شود، چنان كه مصنوعات آن باب طبع ايراني و خارجي است و مناسبترين سوغات شهر محسوب مي شود.
در زنجان مردم از ما خوب پذيرايي كردند و آنچه از خوراك نياز داشتيم مخصوصاً ميوه هاي خوب و عالي آوردند. و پنجشنبه ٢٦ ژوئن تا ميان روز به شهر بزرگ سلطانيه رسيديم و با ميران شاه پسر تيمور كه منتظر آمدن ما بود ديدار كرديم.
٨ـ فردريچاردز، مستشرق اروپايي كه از منطقه عبور نموده چنين نقل كرد.«در جاده تبريز، شهر سلطانيه را با آن مسجد و گنبد مشهورش مي توان از چند مايلي مشاهده كرد، بعد از آن شهر زنجان كه شهر كوچك و ويراني است قرار دارد، نقره و مليله كاري اين شهر پر زرق و برق است كه اين نوع كار مورد پسند ايرانيان متجدد است كه از نازك كاري زياده ازحد و صنايع مزين و آراسته طرفداري مي كنند.»
٩ـ تورنيه مستشرق معروف فرانسوي درقرن ١٧ ميلادي كه چندين بار به ايران سفر كرده است در ارتباط بازنجان چنين نقل مي كند:
از رودخانه اي كه از زير قافلان كوه مي گذرد مي روند به يك كاروانسراي خوبي كه موسوم است به جامالاوا (كه جمال آب بايد باشد) كه تازه چند سالي است ساخته شده و بعد از سيزده ساعت راه از ميان دشت حاصلخيزي مي رسند به يك كاروانسراي ديگر موسوم به سرچم كه در ميان صحراي منفردي واقع شده و همين فقره سبب جسارت و تهور راهدارهاي آنجا شده است، كه بواسطه دوري از شهر و آبادي از هيچ چيز نمي ترسند. از سرچم به يك رودخانه مي رسند كه بعد از آن كه مد طولاني درساحل آن راه پيمودند به يك كاروانسراي ديگر موسوم به ويك يه (نيك پي) كه نزديك است به يك قريه بزرگ، بناي آن عالي و پي هاي آن از سنگ تراشيده قرمز و سفيد خيلي سخت و مواجي است.
روز بعد بايد از يك صحراي پست و بلندي گذشت كه از آنجا داخل يك دره مي شوند و به زنجان مي رسند كه يك شهر بزرگ بد بنا ايست، اما يك كاروانسراي بسيار قشنگ دارد كه در سفر آخر من به اصفهان به طوري پر بود كه با وجود شدت باران اگر دو نفر از ارامنه من را با آدمهايم در اطاق خود جاي نداده بودند مجبور مي شديم كه بيرون بخوابيم ولي اسبهاي ما در زير آسمان ماندند، از زنجان بايد رفت به يك كاروانسرايي كه در آنجا بعضي وجوهات كه به خان سلطانيه تعلق دارد بايد تأديه شود.
١٠ـ شادرن سياح ديگر فرانسوي كه به سال ١٦٧٢ ميلادي از ايران بازديد نموده درباره زنجان چنين نوشته است. «.... بالاخره در هفتم، ٧ فرسنگ در اراضي باير و روشنزار راه پيموديم در اين قسنت از مسير جاده به علت تپه ها و ارتفاعات شني اندكي مارپيچ مي باشد. در سرتاسر راه در هر دو طرف جاده اراضي سبز و خرم و دهكده هاي خوش منظر و مصفايي با فواصل كم مشاهده مي شود.
زنجان چاي تمام اين نواحي را سيراب و مشروب مي سازد. ما دريك كاروانسراي بزرگ به نام نيشه(نيك پي) كه در وسط٥ دهكده آباد واقع شده رحل اقامت افكنديم. درپنجم در همان مسير در يك جاده بسيار خوب و بالنسبه مستقيم شش فرسنگ راه پيموديم و درزرقان منزل كرديم. اين آباده بلده كوچكي است كه بيش از دو هزار خانه باغچه ندارد و دريك دشت باريكي كه در ميان كوهستان قرار گرفته گسترده شده است، فاصله جالبي آن را محصور ساخته اند بيش از نيم فرسنگ نمي باشد. اراضي زرقان (زنجان) بقدر كافي مثبت و حاصل خيز و خوب و خوش است، در تابستان آب و هواي آن خنك و مطبوع مي باشد. اطراف و اكناف شهر مشحون از باغات و بساتين سبز و خرم است ولي در داخل بله غير از اتلال مخر و به چيز شايان توجهي ديده نمي شود. بر حسب تواريخ ايراني اين شهر در دوره اردشير بابكان قرنها پيش از ظهور اسلام به وجود آمده است. چنانچه از اسناد مزبورمستفاد مي شود زرقان داراي ٢٠ هزار خانه باغچه بوده است. و اين ادعا كاملاً حقيقت مي نمايد چون هنوز درحوالي يك مايل و بيشتر شهر آثار و بقاياي مخروبه مشاهده مي شود.
تيمور لنگ نخستين بار كه از آنجا عبور مي كرد، سرتاسر شهر راويران ساخت ولي دربار دوم يعني هنگام مراجعت از تركيه پس از اطلاع بر گذشته ممتد و درخشان فرهنگي زرقان و آگاهي اط ظهور دانشمندان متعدد و عالي مقام در آن، يك قسمت از شهر را مجدداً آبادكرد. اين موضوع در ميان نويسندگان شرقي سخت مشهور است. اقوام ترك و تاتار كه بعد از تيمور به سرزمين ايران يورش آوردند چندين بار اين شهر را ويران و با خاك يكسان ساخته و سكنه آن را قتل عام كرده اند و در حقيقت از آغاز سده جاري است كه از نو در آبادي زرقان اقدام كرده اند.»
١١ـ بستان السياحه نوشته حاج زين العابدين شيرواني از كتب دوره قاجار درباره زنجان چنين نقل نموده «زنجان شهري است به جهت توأمان از بلاد عراق بوده، اكنون مدتهاست ازمضافات آذربايجان محسوب مي شود آب خوب و هواي مرغوب و فوا كه سرديش فراوان و حبوبات و غلات ارزان است. آن شهر مغرب سمت سلطانيه واقع و ار اقليم رابع و اطرافش واسع است و دورش بارويي كشيده اند. مكرر به سپاه مؤالف و مخالف خراب شده اكنون قريب به سه هزار باب خانه در اوست و مردمش ترك زبان و شيعي مذهب و خالي از نخوت و خشونت نباشند، عموماً دشمن فقرا و زمره عرفا باشند، قديم الايام ارباب كمال و اصحاب حال از آن مقام برخاسته اند و به زيور فضايل صوري وكمالات معنوي آراسته اند از آن جمله شيخ اخي فرج، مرشد شيخ نظامي صاحب خمسه و مريد شيخ ابوالعباس نهاوندي، راقم ولايت زنجان مكرر مشاهده كرده كسي كه دلرباباشد به نظر نيامده است.»
١٢ـ پرنسيس سولتيكوف مستشرق روسي كه به سال ١٢١٦ هجري شمسي از ايران بازديد نموده درباره زنجان چنين مي نويسد: «زنجان مانند تمام شهرهايي كه تا به حال ديده ام شهر كوچكي است كه منظره تيره و ناپاكي دارد، با اين حال به نظر من خيلي آباد آمد. اول قسمتي از بزار را با اسب طي كردم و سپس با عبور از درهاي مختلفي كه هر چه پيش مي رفت تنگ تر و كوتاهتر مي شد، خرابه هاي قصر قديمي را به من نشان دادند. بايستي به زانو دربيايم تا سر من به جايي نخورد. مرا از باغي كه پر از نوكر بود گذراندند در آنجا مقداري بنا كه به طور غير منظم ساخته شده بود، ديدم. بنايي كه از همه خراب تر شده بود و امروز يكي از خانه هاي حاكم زنگان است، سابقاً از بيوتات سلطنتي بوده، از پله هاي مارپيچي بالا رفتم ناگهان با كمال تعجب وارد عمارتي شدم كه شكوه آن شنيده نشده است تنها كالئيداسكب مي تواند شبحي از اشكال و رنگهايي كه به چشم من خورد، بدهد. شاه نشين هايي كه توسط ستونهاي بلوري باز و نگهداري مي شده در اطراف اين منزل بود. در ديوارها و درذ سقف هزاران آيينه مخلوط با طلا كاري هاي درخشان و نقاشي هاي روشن كه گلها و صحنه هايشكار و جنگها ومقداري موضوع هاي با لطف را نشان مي داد، ديده مي شد. حوض بزرگي پر از آب مركز اين بناي زيبا را اشغال مي كرد. شكل بنا هشت گوش بود و دراطراف آن مانند جايگاههاي تماشا خانه عمارت ساده اي بود كه نوكرها در آن منزل داشتند اين عمارت هم كف زمين بود. اما در طبقه اول تمام اطاقها كه با تزئين مخصوصي مشخص مي شد و همه در زيبايي باهم رقابت مي نمودند ازيكديگر با درهاي شيشه اي و پرده هاي زربفت مجزا مي شدند، هيچ گاه مهمان نوازي، با محبت تر و عاليتر از آنچه توسط حاكم زنجان از من ديده نشده ست. سفره ها به مقدار افسانه اي مانند، از ميوه و شيريني پر شد، قلياني عالي از طلا براي من آوردند و حاكم بدون اينكه كلمه اي بگويد:
«اين شراب ادب بود كه با زباني كه نمي دانستنم سخن نگويد »در مقابل من نشست. واقعاً بسيار متأسف شدم كه در مقابل اين تشريفات ساكت بمانم. از دو زباني كه دئر اين قسمت صحبت مي كند تاتاري نمي دانستم و فارسي كاملاً براي من ناشناخته بود.
حاكم با صداي آهسته دستور داد كه قهوه و چاي و پلو و چورك و مورك بياورند. چورك به معناي نان است و مورك اضافه بي معناست كه براي تأكيد در تاتاري به كلمات ضافه مي شود روح زبان در اينهاست. حتي دستور تخم مرغ داد. نخستيناين كلمه به معناي جوجه است و دومي هيچ. و بالاخره تا مرا دريكي از شاه نشينهاي زيبا كه با كمال دقت پرده سفيد آن را كشيدند، جاي نداد از آنجا نرفت با كنال عجله پرده را عقب زدم تا از منظره حوض كه طبقه زيرين را خنك مي كرد و منظره عمارتي كه آفتاب در هزاران آئينه مقرنس كاري در ميان نورهاي شيشه رنگين و نقاشي هاي حيرت انگيز بازي مي كرد، محروم نگردم همه در خدمت من بودند ولي با ظاهر آرام و فوق العاده. علاوه بر يك صبحانه عالي يك منقل با يك شمع پيهي كه براي من چنين منزل پر تلالويست به نظرم آمد، براي من آوردند و سپس اشيايي كه به خيال خودشان براي شستشو لازم بود، يك تكه صابون بسيار بد، حنا و رنگ باي خضاب كردن موها و ريش و دست و پاي آوردند.
من استراحت كردم و لباس پوشيده با چهار فراش براي گردش در بازار رفتم و مجبور شدم كه ازفعاليت نوكرها جلوگيري كنم، چه آنها با ضربه چماق و لگد اشخاصي را كه بر سر راه ما بودند از پاي در مي افكندند. از اين گذشته رسم اين ممالك از اين قرار است. چند روز قبل از رسيدن ما چون گداي بي سر و پايي بدبختي دست به جانب يكي از اعيان دراز كرده بود، توسط فراشها خوب كتك خورده بود، حتي پير مردان را از سر راه من دور مي كردند و يا ريش آنها را مي كشيدند و يا مشت بر صورت آنها مي كوفتند، زيرا به هر صورت بايد عبور يك مرد متشخص (نجيب آدم) تأثير خود را بخشيده و به ضرب چوب معلوم گردد. اين تنها وسيله تظاهر قدامي است كه شأن آن شخص ايجاب مي نمايد. اگر سرنوشت انسانهايبدبخت اين است، لزومي ندارد بگويم خران و شتراني كه به اين بدبختي گرفتار و در سر راه گردش و تفريح من واقع شده بودند خوب كتك مي خوردند. من واقعاًاز اين سروصدا واز اين طوفان ضربات كه موجب بيگناهيش، من بودم گيج شده بودم، اگر بعدها قلب من سخت نشد و بدين عادت وحشيانه خو نگرفت دليل آن عدم تأييد لزوم اين روش براي نگهداري اهميت و اعتبار اروپاييان توسط نمايندگان خارجي مقيم اين مملكت نبود! شام از زيادي انواع واقسام پلوها و خورشها و ماهي ها، و كبابها و يوعورت يا ماست قابل ملاحظه بود. شربتها، مرباها، خوشابها، انارها، خربزه هاي لذيذ، فراوان بود و ازهيچ چيز فروگذار نشده بود، سيني هاي بزرگ و متعدد از پنجره ها داخل نشد، چه به اندازه كافي براي گذرانن آنها عريض نبود. در ايران پنجره ها لااقل به عرض ٤ برابر پنجره هاي ما هستند و درها نيمي تنگ تر و كوتاهترند، فرشها واقعاً پر شده بود و راستي بدون زحمت ممكن نبود ازميان سيل تنعم، كه مهمان نوازي ايراني درزير پاي مسافريني كه سعادت ديدارزنجان را دارند فرو مي ريزد، جاي پايي براي خود باز كرد.»
١٣ـ پروفسور ادوارد براون مستشرقانگليسي كه به سال ١٨٨٧ از ايران ديدن نموده در كتاب خود به نام (يك سال در ميان ايرانيان ) دربارهزنجان چنين نگاشته: «روز يگر به شهر بزرگ زنجان كه مخصوصاً بر اثر جنگ سال ١٨٥٠ ميلادي و دفاع بابي ها از خودشان در آن شهر معروف شده است رسيديم. زنجان در جلگه اي واقع شده كه از هر طرف تپه اي آن را احاطه نموده، و آب رود خانه زنجان، كه در اطراف آن باغهاي زيادي وجود دارد، از نزديكي اين شهر مي گذرد، با اين كه مدتي از جنگ مي گذرد معهذا هنوز آثار جنگ درشهر مشهود است. زيرا نه فقر توپهاي دولتي هنگام بمباران شهر خيلي به آن آسيب رسانيده اند، بلكه خود بابب ها كه درشهر محصور بوده ان گاهي براي اغفال قواي دولتي، بعضي از جاها را آتش مي زدند. اما از دروازه شهر از سمت غرب وارد شديم و از طرف راست قبرستان بزرگي كه گنبد دو امازاده در آن ديده مي شد عبور كرديم در كاروانسرايي نزديك بازار، بارها را پايين آورديم و خود براي تماشاي بازار كه تقرباً به خط مستقيم از مغرب به مشرق امتداد دارد و شهر را نصف مي كند از كاروانسرا خارج شديم و طول شهر از مشرق به مغرب بيش از عرض آن از شمال به جنوب است .
روز ديگر ما در زنجان مانديم براي اين كه علاقمند بوديم كه در شهر گردش كنيم و مخصوصاً وضع و حصار شهر راببينيم و بفهميم كه چطور شد كه عده قليل از بابي ها توانستند عده كثيري از سربازان دولتي را پشت حصار معطل كنند، زيرا سرهانري بتهون، در كتاب خود موسوم به تاريخ ايران در دوره سلطنت قاجاريه مي نويسد كه قلعه زنجان از لحاظ جنگي داراي وضع مستحكم نيست و يك قشون دولتي درظرف چند روز مي تواند آن را تصرف كند. من وقتي كه حصارزنجان را ديدم، فهميدم كه نويسنده كتاب مزبور درست مي گويد و شهر زنجان داراي يك دژ مستحكم نيست كه بتوان مدت مديدي در آن پايداري نمود، گرچه اطراف شهر حصاري به ارتفاع ٢٠ تا ٢٥ فوت (٨ تا ١٠ متر) وجود دارد ولي اين حصار بر خلاف دژها و برجهاي جنگي اروپا با مصالح بي دوام ساخته شده است، و ويران كردن آن اشكال ندارد. لذا ترديد نيست كه اگر بابي ها توانستند مدت مديدي در شهر زنجن پايداري كنند بر اثر استحكام ووضع جنگي دژ نيود بلكه همت و استقامت بابي ها، سبب شد كه آنها توانستند مدتي دراز پايداري نمايند، حتي زنهاي بابي نيز در جنگ شركت كردند و مانند زنهاي كارتاژ باستاني گيسوان خود را برديند و به توپها و تفنگها بستند و به مردان گفتند اگر شكست بخوريد مثل اين است كه زنهاي خود را ازدست داده باشيد و هنگام محاصره بابي ها درزنجان شدت جنگ مخصوصاً در شمال و شمال غربي شهر نزديك قبرستان و دروازه تبريز محسوس بود. بدبختانه هيچ يك از كساني كه در آن جنگ بزرگ شركت كردند در زنجان نبودند كه من بتوانم از آنها اطلاعات راجع به جنگ كسب كنم. ......... روز چهاردهم نوامبر تمام اوقات من در زنجان صرف اين شد كه بازماندگان آن جنگ راپيد كنم ولي حتي يك نفر پيدا نشد كه خود در آن شركت كرده باشد. چون ادامه توقف من در زنجان ديگر فايده اي نداشت روز ديگر پانزدهم نوامبر بود از آنجا حركت كرديم.»
١٤ـ مارسل ديولافوآ مهندس و باستان شناس فرانسوي باتفاق همسرش مادام ديوفوآ در سال ١٨٨١ و سال ١٨٨٤ ميلادي از ايران بازديد نمود در سفرنامه خود درباره زنجان چنين اظهار نموده: شهرزنجان يعني حاكم نشين يالات خمسه واقع است درروي فلاتي كه بر دشتي تسلط دارد. اين دشت به وسيله رودي كه از شعب قزل اوزن است مشروب ميگرد. چون شهر در محل مرتفعي قرا گرفته هواي آن درتابستان مطبوع و خنك است ولي درزمستان به واسطه برف زياد و سرماي سخت، به سكنه خوش نمي گذرد. اين شهر افتخار دارد كه توسط اردشير بابكان سر سلسله پادشاهان ساساني به وجود آمد، در زمان تيمور لنگ اين شهر ويران شد و يكي از ابنيه قابل توجه آن عبارت بود از مقبره شيخ اخي فرج بود از مين رفت و در شورش بابيه هم باندازه سختي ويران ديد كه مصائب هجون تاتارها را فراموش نكرده است، در عوض در اين شورش اخير بقدري شجاعت و مقاومت بروز داده كه شهرت آن تا تاريخ باقي است محفوظ خواهد ماند. در زنجان ما در چاپارخانه منزل كرديم، نايب چاپارخانه مرا به گردش برد و باغهاي با شكوهي از ميوه كه در دو ساحل رودخانه بود به م نشان داد. ديدن اين باغهاي بي حصار خالي از تماشا نبود، درختان ميوه با شكوفه ها و گلهاي الوان با هم مخلوط و تونل هايي تشكيل داده كه اشعه آفتاب بزحمت در آنها نفوذ مي كند. اين اشجار به آزادي نمو مي كنند و مفتول آهن و ميخ و غيره كه به انها فشاروارد آورده ديده نمي شود، نام اين نايب چاپارخانه محمود آقا خان و يكي از بابيان توانگر زنجان بود در حالي كه باغهاي خود را به من نشان مي داد مي گفت ينجا بهشت روي زمين است. اين مرد مهمان نواز در مراجعت از من دعوت كرد كه به خانه او بروم و به زن او سلامي بدهم و من با كمال ميل دعوت او را پذيرفتم و بسي اشتياق داشتم كه وضع داخلي خانه او را ببينم و از نظم و ترتيبي كه در اين خانه برقراربود خوشم آمد در اينجا خدمتكاران زياد كه چمباتمه زده مشغول كشيدن قليان باشند نديدم. زن منحصر به فرد خان با دختر او آمدند و به من خوش آمد گفتند اينها با كمك خدمتكاران مشغول تهيه شام بودند، مادر تهيه شام را به دختر خود واگذارد و مرا به اطاقي برد كه از زمين ارتفاعي داشت وبايد از چند پله بالا رفت تا به آن وارد شد و مرا در روي يك فرش عالي كردستان كه مانند مخمل بود نشاند و بعد به تهيه چاي و قهوه پرداخت، طرز تهيه اين دو مشروب را كه طنان ايراني با نظافت فراهم مي كنند پسنديدم و در عين حال دختر قشنگ و خوش آب و رنگي كه سرپرستي پلو را بر عهده داشت از نظر دور نمي داشتم، قيافه موزون و چشمان سياه و درشت او را كه پلكهاي قشنگي احاطه كرده و در زير ابروان بسيماي او جان مي بخشيدند تماشا مي كردم سر او با پارچه نازك پشمي كه رنگ قرمزتندي داشت پوشيده شده و رنگ مفرغي چهره اش را برجسته نشان مي داد، دو رشته موي كبود رنگي در روي شقيقه هاي او پيوسته در حركت و مثل اين بود كه باهم بازي مي كنند ولي توده گيسوان بافته درپشت سر افتاده بود، و به زيبايي او مي افزود. .. به غير از باغها و برج و باروي قديمي خراب چيز ديگري كه قابل تماشا باشد درزنجان وجود نداشت». حال با برسي يافته هاي عناصر باستان سناسي و مطالعه در كتب تاريخي و جغرافيايي تاريخي كه شمه اي از آن بيان گرديد نگارنده كوشش دارد پيشينه تاريخي شهر را از ابتداي تكوين آن مورد بررسي قراردهد. مطالعات و بررسيهاي سيستماتيكدر كيفيت استقرارهاي نخستين و تكوين ابتدايي شهر به لحاظ استقرار ساختمانهاي موجود، دشوار و در بعضي موارد غير ممكن است. مع هذا نگارنده بر حسب مورد در تجديد بناي ساختمانهاي داخل شهري كه در آنها اقدام به احداث زير زمين و پي سازي شده مطالعاتي انجام داده و به استناد مدارك و يافته هاي مذكور اظهار نظر مي كند. نخستين استقرارهاي انساني در محل شهر كنوني متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد است و علي رغم وجود شواهد ومدارك متعد، بارزترين وجه مشخصه آن وجود نوعي سفال خاكستري رنگ، شاخص استقرارهاي اوليه قوم آريايي است كه بر روي خاك بكر قرار گرفته، وجود محوطه هاي تاريخي بررسي شده هم دوره شهرزنجان در گاوازنگ، قره تپه. منجوق تپه و قبرستانهاي محوطه هاي مذكور در فاصله ٤، ٦، و ١٠ كيلومتري شهر فعلي، موجوديت شهر زنجان را در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد تأييد مي نمايد. استقرر مزبور درساحل چپ مسيلي كه بعدها به خندق حفاظتي شهر تبديل شده تكوين يافته است. حدود استقرار در اين دوره مبتني بر شواهدي است كه حدسيات نيز در آن دخالت دارد، از حد غربي خندق فعلي تا (دروازه رشت) مي باشد كه آثار برجستگيهاي آن در اوايل دوران پهلوي تسطيح شده است. در حد شرقي وجود مسيل مانعي طبيعي در جهت گسترش استقراردرجبهه مذكور استو در حد جنوبيكه منتهي به خيابان فعلي امام مي شود، در رقوم منهاي ٢٧٠ سانتي متر آثار قبرستاني از اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد مشاهده مي شود و در حد غربي، برجستگيهاي موجود دروازه رشت فعلي حدود تقريبي استقرار نخستين مرحله از شهر زنجان را كه متعلق به استقرار اقوام آريايي است، مي توان تبيين و مشخص نمود. قلت منابع مطالعاتي به لحاظ گسترش شهر فعلي كه منطبق بر شهر تاريخي است عرصه مطالعات را در حد فاصل اوايل هزاره اول قبل از ميلاد تا اوايل دوران ساساني (اواخر قرن دوم ميلادي) تنگتر مي نمايد. بدين سبب سرنوشت شهر در مقاطع زماني مزبور با مدارك ومنابع فعلي نسبتاً نامعلوم است. از دوران ساساني كه نظم اجتماعي خاصي بر جوامع حاكم شده و شهرسازي به معناي اخص كلمه همراه با قوانين و ضوابط مخصوصي بوده است، شهر زنجان نيز نظم و نسق يافته و بخشهاي مختلف شهر با آهنگ خاص موجوديت پيدا كرده و به نام زندگان موسوم شده است.
آثار باستاني شهر زنجان:
به لحاظ حملات پي درپي و تخريبهاي مكرر در حال حاضر آثار تريخي قابل توجهي در شهر زنجان باقي نمانده، و بقاع معروف از جمله مقبره اخي فرج زنگاني و مساجد آن در حملات تيمور لنگ ويران گرديده است. در حال حاضر قديميترين اثر تاريخي شهر كاروانسراي سنگي است. اين كاروانسرا در منتهي اليه جنوب شرقي خاستگاه اوليه شهر در زمان شاه عباس دوم احداث شده وهم اكنون قسمت اعظم آن از مين رفته است، ساختمان اداره كل اوقاف استان بر روي ين كاروانسرا مستقر مي باشد، متأسفانه سياحاني كه چندي در اين محل استراحت نموده اند در سياحتنامه ها ذكري از چگونگي بنا و توصيف عمومي آن به دست نداده اند. ليكن بررسي آثار موجود مؤيد اين مطلب است كه پلان اين كاروانسرا به سبك چهار ايواني بوده و حجرات در يك طبقه قرار گرفته اند، نوع سقفها قوسي از نوع قوسهاي خوزي است. دومين آثارتاريخي از نظر قدمت مجموعه تاريخي بازار زنجان است، كه از نظر غناي اقتصادي، فرهنگي و مذهبي يكي از جالبترين مجموعه هاي تارخي كشورمان مي باشد. براي روشن شدن قدمت آن اختصارا به بررسي آن مي پردازيم.
به طور كلي مي توان چنين استنتاج كرد كه در پي تحولات اقتصادي و تخصصي شدن توليدات، و وابستگي ابزار توليد و عرضه توليد و تبادلات اقتصادي، پديده جديدي متناسب با روند تكاملي و گسترش شهر، در خاستگاههاي اوليه شهرها تحت عنوان بازار، در ايران پديدار گرديده است، كه اين پديده به لحاظ توجه به شرايط اقليمي و فرهنگي در مناطق مختلف از نظر فيزيكي متفاوت است. لكن سبك و استخوان بندي اين مراكز تا حدودي شبيه به هم ايجاد شده اند و من حيث المجموع مجهز به مراكز مذهبي، اجتماعي و با آميختگي مراكز مسكوني شهرت دارد، يك نوع معماري فرهنگي و پيچيده اي را به وجود آورده است. ناگفته نماند، كه اين پديده ايراني مورد تقليد شهر سازي اروپا واقع گرديده و بدين سان بازارهاي دادو ستد تحت عنوان بورگ Boargue در مناطق مختلف اروپا ايجاد شد اين مراكز كم كم باقرار گرفتن در كنار كليساهاي جامع (كاتدرال) مسيحي و توسعه تدريجي به شهر تبديل شده است. اكثر شهرهاي اروپايي كه با پسوند بورگ مثل هامبورگ استرانبورگ و … نامگذاري شده، يادگاري از بازارهاي به سبك ايراني است. به هر تقدي اين مراكز اقتصادي براي سهولت درمبادلات توليدي كه مآلا به گسترش توليدات منجر مي گرديد، طرح ريزي و اجرا شده بود. بر اثر گسترش بي رويه قطبهاي توليدي را به انبار كالاهاي واردتي كه به سرعت در آن سرازير شد، قطبهاي توليدي را به انبار كالاهاي وارداتي تبديل نمود. از اين رهگذر، كالاهاي بومي ضربه جبران ناپذيري را تحمل كرده است. بازار زنجان در قلب بافت قديمي شهر(خاستگاه اوليه) در راستاي راههاي ورودي قرار گرفته و از دو قسمت بازار بالا و بازار پايين تشكيل شده است، ولي اين دو از نظر عناصر تشكيل دهنده يكسان و قابل مقايسه است. ار نظر تاريخي، قديميترين مستشرفي كه از بازار ديدن نموده و در سفرنامه خود اشاره اي به آن مي نمايد، پرنس آلكسيس سولتيكف روسي است. كه به سال ١٢١٦ هجري قمري آن را ديده و مي گويد: «اول قسمتي از بازار را با اسب طي كردم …. » و پس از آن ادوارد براون، مستشرق انگليسيكه به سال ١٨٨٧ ميلادي، مصادف با سلطنت ناصرالدين شاه قاجر(١٢٦٤ ـ ١٣١٣) هجري قمري بازار زنجان را ديد و مي نويسد «ما از دروازه شهر از سمت غرب وارد شديم و ازطرف راست قبرستان بزرگي كه گنبد دو امامزاده در آن ديده مي شد عبور كرديم، در كاروانسرايي نزديك بازار بارها را پايين آورديم و خود براي تماشاي بازار كه تقريبا به خط مستقيمي ازمغرب به مشرق امتداد دارد و شهر را نصف مي كند، از كاروانسرا خارج شديم. … حال با توجه به سبك معماري و متون تاريخي و شواهدي از اين مقوله نتيجه گرفته مي شود كه ابتدا در حدود سال ١٢٠٥ هجري قمري در دوران حكومت آقا محمد خان قاجار احداث بازار زنجان آغاز شده و سپس در زمان فتحعليشاه قاجار به سال ١٢١٣ قمري تكميل گرديده به طوري كه در سال ١٢١٦ مورد بازديد سولتيكف واقع شده است. سپس كاروانسراها، گرمابه ها، و مساجد در آن ايجاد و با تعبيه راسته ها تا سال ١٣٢٤ در دوره محمد عليشاه قاجار مجموعه كاملتر شده است. بازار پايين علاوه بر عرضه دادوستد توليدات محلي از طريق دو باب كاروانسراي موجود كه محصولات را از قراء و قصبات به آنجا حمل مي گرديده، تغذيه مي شده است. كم اينكه تا قبل از توسعه راهها و تردد ادوات موتوري در سالهاي اخيراين اماكن با عملكردهاي نخستين مورد استفاده بوده و امروزه تبديل به انبار كالاهاي وارداتي شده است. از كاروانسراهاي اين بازار سراي گلشن و سراي ملك است كه در سال ١٣٤٥ هجري قمري بازسازي و مرمت گرديده اند، در جهت برطرف ساختن از ساكنين از نظر اجتماعي و مذهبي اين مجموعه دو مسجد را در خود جايداده است كه عبارتند از مسجد آقا شيخ فياض و مسجد ميرزايي. گرمابه هاي بلوري و معيني در مجموعه، محل خاصي را اشغال نموده اند. مجموعه بازار بالا از بازار قيصريه، بازار بزازها، بازار حجت الاسلام، بازار امامزاده و بازار عبدالعلي تشكيل شده است. اين بازار از نظر توليد و عرضه خدمات جنبي وابسته، بسيار غني و مهمترين مركز اقتصادي و تجاري شهر محسوب مي شده است. اين مجموعه از نظر توليد و عرضه كالا به هشت راسته زرگرها، بزازها، كفاشها، سراجها، كلاه دوزها، صندوق سازها، رنگرزها، ميوه فروشها و جگرپزها تقسيم شده است. اين تقسيم بندي و انسجام معقول و منطقي از نظر حفظ حقوق سنديكايي و كنترل قيمت كالاهاي عرضه شده حائز اهميت بوده و والا بودن افكار طراحان و بانيان آن را آشكار مي سازد. ازنظر اقتصادي هم موجب جلي مشتري در يك محل مخصوص و شناخته شده مي تواند رونق اقتصادي را براي كسبه فراهم نمايد. از كاروانسراهاي جالب اين مجموعه كه نقش مؤثري را در عرضه كالاها ايفاء نموده كاروانسراس حاج علي كربلايي را مي توان نام برد كه احتمالا در سال ١٣٠٠ هجري قمري تكميل شده است. اين مجموعه ٥ مسجد: چهل ستون، آقا سيد فتح الله، مسجد جامع، حجت الاسلاو و مسجد ملا را درخود جاي داده است. وسعت و عملكرد بازار زنجان مجموعه بازار زنجان با داشتن ٥٦ ورودي و كوچه هماهنگ با شبكه ارتباطي با كل شهر در ارتباط بوده است، اين مجموعه داراي ٩٤٠ باب مغازه و در حدود ٥١ نوع شغل اعم از توليدي يا صادراتي كه حدودا به دست ٣٢٠٠ نفر در گردش است، البته عده كثيري در خدمات جنبي فعاليت دارند. بازار زنجان، از نظر اقتصادي، واحد پيچيده اي است كه در آن انواع تجارتخانه هاي عمده فروشي و خرده فروشي موجوديت يافته اند، و به لحاظ ازدياد مداوم سرمايه ها، در جهت تبديل به عمده فروشي در حركت است، توسعه روزافزون موقعيت اقتصادي مجموعه، واحدهايمسكوني منطقه را به صورت واحدهاي تجاري تغيير شكل و كاربري داده كه بدون برنامه ريزي معقول و متناسب با ارزشهاي تاريخي، به ارزش فيزيكي و كالبدي بازار لطمات جبران ناپذيري وارد خواهد ساخت. اين بازار در زميني به مساحت١٥ هكتار احداث شده كه ٥ هكتار از آن مختص بخش اقتصادي و هفت هكتار ديگر آن براي بخش مسكوني و يك هكتار جهت اماكن عام المنفعه و دو هكتار براي شبكه ارتباطي اختصاص يافته است. و جمعا داراي ٩٤٥ واحد ملكي است. و هم اكنون داراي حدود ٦٠٠ انشعاب تلفن و ١٣٠٠ انشعاب آب و برق مي باشد. در حال حاضر به لحاظ تغييرات ناشي در سيستم حيات انساني، كمبودهاو نيازهايي در آن محسوس است. آنچه كه در اين مقوله مورد نياز مبرم است كلنيك بهداشتي، توقفگاه فضاهاي سبزو غيره است كه مجموعه به طور كلي فاقد آن مي باشد. اين بازار به علت ارزشهاي فرهنگي و قدمت آن ذيل شماره ٤٤/١ در فهرست آثار تاريخي ايران به ثبت رسيده است و ضوابط حفاظتي مخصوصي بر آن مترتب گرديده است. اين مجموعه از قديم الايام محل مناسبي را براي برخوردهاي اجتماعي، در جچوار مركز تجاري عرضه نموده و از نظر حفظ آداب و سنن ملي و مذهبي نقش تعيين كننده داشته است. گذشته از عناصر فرهنگي ذكر شده عوامل متعدد ديگري نيز وجود اين مجموعه را در اين شهرستان تأكيد مي نمايد. از آن جمله است شرايط اقليمي و جغرافيايي منطقه. زيرا اين شهرستان داراي تابستانهاي سوزان، زمستانهاي سرد و پر برف و بهار پاييزي ناآرام است و اين كيفيت جوي در داخل مجموعه احساس نخواهد شد و در نتيجه به مشتريان اجازه تردد را براي ساعتهاي طولاني جهت انتخاب كالاهاي مورد نظر به ارمغان خواهد آورد.
مسجد جامع زنجان:
مسجد و مدرسه جامع معروف به مسجد سيد در قلب بافت تاريخي شهر قرار گرفته است. اين مسجد از ظلع غربي با بازار قيصريه و از ضلع شرقي با معير موصوف به كوچه سيدو از جبهه شمالي با خيابان امام و سبزه ميدان در ارتباط است، قبل از احداث خيابان امام كنوني سر درب اين مسجد به فضاي بازي كه در مقابل دارالحكومه به عنوان ميدان شهر مطرح بوده، اشراف داشته است و هماكنون ورودي اصلي آن محسوب مي شود. ورودي غربي، مجموكعه را با مركز تجاري قيصريه و ورودي شرقي آن، با بافت مسكوني مرتبط است. مجموعه مسجد و مدرسه سيد توسط عبدالله ميرزا دارا پسر يازدهم فتحعلي شاه قاجار در هنگام حكمراني در زنجان در سال ١٢٤٢ هجري قمري احداث گرديده است، بر اساس مدارك و اسناد سال مزبور مربوط به اختتام آن است.
و هيچگونه افزايش مجموعه و الحاقات در دوره هاي بعدي مشاهده نمي گردد. مجموعه تاريخي مسجد و مدرسه سيد يكي از بناهاي ارزشمند داخل شهري است، اين مسجد بر اساس پلان مساجد چهار ايواني ساخته شده است، طبق معمول،